محمد مهدى ملايرى
101
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
بنى اميه و آل مروان و خاندان زبير و حاكمانى كه ريشههاى شناخته شده در جاهليت داشتهاند و همرديفان آنها را ، دربر مىگيرد ، چه عامل يا عواملى باعث گرديد كه در مفهوم و مصداق « شريف » و « اشراف » آنچنان دگرگونى پديد آيد كه در تمام جهان اسلام به خاندان پيغمبر ( ص ) يعنى به على ( ع ) و اولاد او از فاطمهء زهرا ، اختصاص يابد ، با علم به اينكه در تمام دوران اموى نام على جز با ناسزا يا بىاحترامى برده نمىشد كه اين خود در تاريخ مشهود است ، و عباسيان هم هرگز ميانهء خوشى با آن خاندان نداشتند ؟ نوشتهاند منصور خليفهء دوم عباسى پيوسته از مردم كوفه بد مىگفت چون آنها را مايل به طالبيان ( يعنى اولاد على ع ) و بدخواه دولت خود مىدانست و به همينسبب هم براى كندن خندق آنجا هرمردى از آنها را به پرداخت چهل درهم ملزم ساخت « 1 » و به همينسبب هم بوده كه عباسيان هيچگاه در كوفه اقامت نگزيدند ، و تا بناى بغداد يا در هاشميه يا در انبار « 2 » مىزيستند و پس از بناى بغداد هم وقتىكه هارون رشيد خواست در حيره در مجاورت كوفه مقيم شود و در آنجا به ساختن عمارات پرداخت ، مردم كوفه كه همجوارى او را خوش نداشتند به نشانهء مخالفت قيام كردند و او ناچار آنجا را ترك گفت « 3 » و با اين ترتيب مسلّم است كه چنان عاملى را كه باعث گرديده تا در اين عنوان چنين دگرگونى بنيادى صورت پذيرد و در متن خلافت عباسى مقامى همچون « نقيب الاشراف » به وجود آيد كه اعترافى ضمنى به اختصاص اين عنوان به خاندان پيغمبر و اولاد على است نمىتوان در درون خلافتهاى اموى و عباسى يافت ، بلكه آن را بايد در جاى ديگر جستوجو كرد تا پايههاى اعتقادى آن را در گرايش اسلامى ايرانيان و پايههاى اجتماعى و سياسى آن را هم در قدرت حكومت آل بويه به دست آورد . و بدينگونه است كه مىتوان دريافت كه چرا سيد رضى چنان قصائدى در تهنيت نوروز و مهرگان ، مراسم ايرانى مىسروده و آل بويه را هم با ابياتى اينچنين مىستوده است :
--> ( 1 ) . بلاذرى ، فتوح ، 353 . ( 2 ) . بلاذرى ، فتوح ، 351 . ( 3 ) . طبرى ، 3 ، 646 .